نوزده بهمن شدم مشغول کار نوزده شهریور؛ هم رفتم کنار مدت هشت ماه تمام من ماندگار گرمی و🥀پاساژ وکیل🥀

نوزده بهمن شدم مشغول کار💟
نوزده شهریور؛ هم رفتم کنار🥀
مدت هشت ماه تمام من ماندگار💪
گرمی و‌سردی فزون من بی قرار😔
یک حسین زند و یک دنیا غرور🦂
شرح و؛وصفش می نمایم من مرور🏵️
عده ای در جمع پاساژ وکیل با آبرو💟
عده ای خناس وشیادی شدم من روبرو🦂🦂🦂🦂🦂
🥀🥀🥀🥀🥀🥀
با روح لطیفم، تو ای زند؛ چه کردی !🥀
درمانده ی دنیا بشوی ! آنچه تو کردی!🥀
نفرین ابد بر تووبرخوی پراز شرو شرارت🦂
درمانده شوی هردو جهان بار ِ ندامت!🥀
فرمان نی ام ، امر کنی دم به سیاست👷
سیارنی ام غُر بزنی در دَم و ساعت !🥀

آسوده مباش آه من ودوزخ وفردای قیامت🥀
از پا ننشینی ! بدان حرف مرا آه چو راحت🦂


1402/6/26

باید برویم دوباره مشهد در نزدِ رضا امیدِ سرمد  🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻  از شهر شمال به شهر مشهد🌹 با عشق و

باید برویم دوباره مشهد
در نزدِ رضا امیدِ سرمد

🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻

از شهر شمال به شهر مشهد🌹
با عشق و ارادتی ، سرآمد 🌹
بر قُبه ی ، عرش ِ کبریایی🌹
سلطان، رضا ؛ فقط خدایی🌹
در صحن و سرا کنی تردد🌹
با لطف ِ رضا ؛ رسی تعبد🌹
سی سال مقیم شهر مشهد🌹
دلباخته ، بر خدای احمد🌹
هفت سال لباسِ عشق و خدمت🌹
با لطفِ رضا فزون زِ برکت 🌹
از عرش و سماء مرا چنان رزق🌹
دشمن زِ حسودی کرده هم دق🌹
از چشم حسود و کینه توزان🌹
وز زخمِ عُیون ِ قوم و خویشان🌹
افسوس که این وصال و آمال🌹
توفیق نشد مرا به چند سال🌹
باید برویم دوباره مشهد🌹
در نزدِ رضا امیدِ سرمد🌹

زند و پاساز وکیل در ری   خداوندا ترا هر دم سپاسی ، از دل و‌ جان🥀 شدم آسود🥀پاساژ وکیل ری حسین زند🥀

🥀🥀زند و پاساز وکیل در ری🥀🥀

خداوندا ترا هر دم سپاسی ، از دل و‌ جان🥀
شدم آسوده از زند و تحکم های دوران🥀
الهی زودی زود ؛ آه ِ من گیرد به دامان🥀
چقدر ظلم و ستم با فهم و درکش سوی یاران🥀
روزنوزده ماه بهمن تا به نوزده ی شهریوری🥀
مدت هشت ماه تمام ؛آیا تو داری باوری🥀
ده الی اثنی عشرمیلیون تومان از این قرار🥀
دست من هشت ماه رسید باور بدار ای تو نگار🥀

بدم آید زبان آرَم ْپاساژ وکیل 🥀🥀🥀🥀🥀🥀 تنفر دارم و ، هم خشم نفرت ز پاساژ وکیل ؛ نامی به غفلت بیا

حسین زند و پاساژ وکیل ؛ ری !🥀

ز هرد و اسم تهوع می رسد قی!

بدم آید زبان آرَم ْپاساژ وکیل
🥀🥀🥀🥀🥀🥀
تنفر دارم و ، هم خشم نفرت
ز پاساژ وکیل ؛ نامی به غفلت
بیان دارم بگویم وصف و نقمت
سراسر جنگ و رسوائی و ذلت
در این پاساژ؛ نهفته شر و آفت
گزند از زند و دیگر نیست عزت

جرم من این است چرا کردی؟سلام! بر رئوف و ؛ بر جمیع ِ خاص و عام! مثل اینکه زر خرید 🥀پاساژ وکیل 🥀🥀🥀

جرم من این است چرا کردی؟سلام!
بر رئوف و ؛ بر جمیع ِ خاص و عام!
مثل اینکه زر خرید ؛ از یک نظر
چون که زندیک حاکمی ؛ دارد خطر
یا بگویم زر خرید ! حسین ِ زند
عقل و فهمش را ببین او چند چند!
کل هشت ماه ؛ ده ، دوازده از هزار
دستِ من از جبر رسید صد انتظار
بعد من باید بسوزدازچنین کار و کلام
خالصانه کارکردم دفترش دان والسلام

1402/6/24

زند و رئوف پاساژ وکیل   چقدر ترس و هراس با یک سلام ؛ داری تو بر دوست  مگر احوال پرسی با رفیقان ؛ مُن

زند و رئوف پاساژ وکیل


چقدر ترس و هراس با یک سلام ؛ داری تو بر دوست
مگر احوال پرسی با رفیقان ؛ مُنْکری درجلوه ی اوست
چرا اینگونه ؛ تحریم ِسلام و هم علیک داری؟ تو ای زند
مگر بر قاتل ِ مولا حسین تو گفتگو داری؟ در این بند
رئوف نه قاتل است و نه یک جنایت کار ِجنگی !
بپرهیز این کلامت بس که زجر دارد به هنگی!
نکن محدود مرا با آن همه حرف و اراجیف !
خودت مشکل که داری شک مکن دراین تکالیف
سلام و صد سلام از عمق جان گردد روانه
تو بس مشکل که داری این چنین داری بهونه
خودت را کن تو اصلاح در تمام وقت
حیاتت!
رسد بانگی به گوش فردا و پس فردا مماتت!


حسین زند پاساژ وکیل

ظلم بی حد و حدود از سوی زند
شد نصیب من خدا داند چه گند!
خورده حقم را به تدلیس و کلک
بس دروغ سر هم نمود بار فلک
مدت هشت ماه تمام ایام و روز
صبح به ظهر؛تا شام وگرما و چه سوز
مبلغ ناچیز؛با منت تمام،آمد به دست
ادعا داردچرا؟زودترنگفتی دین پرست!
من نمی مانم!! دگر،ماندن بُود بارگران!
بارها براو چنین گفتم رسید تابی کران
مانندنم ظلمی ،که مزدش بس قلیل
گرچه او بس مدعی ازسوی پاساژ وکیل
ادعا در ادعا ؛ من یک مدیر ِ پر توان
در حقیقت چیز دیگر او وجودش ناتوان
مبلغ ِ مجموع که حاصل شد به دست
کمتر از یک ماه حقوق ِ دون و پست
ده ؛ دوازده ؛ شاید کمی ؛ یا کمتر
منت اش چرخ ِفلک را درکشید تا اختر
نوزده ی بهمن به شهریور تماما کارِ کار
من شدم از کار و بارش سخت آزار
خداوندا ترا شکرو سپاسی ازدل وجان
شدم آزادازکاری که منت بود پریشان
تقاص آه من گیرد؛ دل و جانش بر زند
تلف کردعمرمن با منت و همی مگو چند
بشیندروزه ها ازهجرمن باآه وافسوس
چنان افسوس خورد زین عمر مایوس

1402/6/22

حسین زند    حسین زند چنان گردیده حیران  زده قفلی به درب زودی پشیمان چرا ؟ با ای پاساژ وکیل 19 شهریور

حسین زند چنان گردیده حیران
زده قفلی به درب زودی پشیمان
چرا ؟ با این رئوف داری ارادت !
چرا؟ با او سخن داری کفایت!
تو می دانی رئوف بی دین و ایمان
ولش کن ، او بمیرد ، زود و آسان
جمال از کار ِ زند؛ بسیار دلگیر
جهان بر ما شده آنگونه سختگیر
مرض ها گشته تقسیم بین هر دو
رئوف و شخص زند ، آنگونه آبرو
چنین کارش بُوِد بسیار هم زشت
چرا قفلی زدی در پی آن کِشت

رئیس ! ؛ آموزش ِ شهر شما ری  ندارد پرورش ! هر دم کنم قی کمی صبر و تامل گوش کن حرف خلاف عرض شما ؛ نَب

رئیس ! ؛ آموزش ِ شهر شما ری
ندارد پرورش ! هر دم کنم قی
کمی صبر و تامل گوش کن حرف
خلاف عرض شما ؛ نَبْوَد مزن دف !
به برخورد شنیع و زشت اعضاء
شکایت برده ام در نزد ِ یکتا 🙏
سخن از جعفری با صد وقاحت 😌
چنان آزار رساند ! ننما حمایت
مهم بهرش بُود ! ریا و کاری
بمیرند دیگران ! بی برگ و باری
سخن با نیش و نیشتر عین شمشیر
رئیس از من نصیحت کن تو تدبیر
نیرزد این معاون با چنین درک ِ زمینگیر
طلاق از منطق پوکش نباشد هیچ دلگیر
تاسف در تاسف! ناحیه دو شهرتان ری
بسی بی فکر و تدبیر ؛ عقل تا کی !؟
الا لعنت به این فکر مزخرف ؛ جاه پرستی
کجا خواهد رسید در دار دنیا ؛ خود پرستی
ز ِمن بر تو نصیحت گوش کن در زودی زود
بلا بر وی رسد آن خانه اش گردد چنان دود
الهی عصمت زهرای اطهر روزی چون خوش
نبیند دار دنیا ، روز و شب آسوده و نوش

رئیس ! ؛ آموزش ِ شهر شما ری  ندارد پرورش ! هر دم کنم قی کمی صبر و تامل گوش کن حرف خلاف عرض شما ؛ نَب

رئیس ! ؛ آموزش ِ شهر شما ری
ندارد پرورش ! هر دم کنم قی
کمی صبر و تامل گوش کن حرف
خلاف عرض شما ؛ نَبْوَد مزن دف !
به برخورد شنیع و زشت اعضاء
شکایت برده ام در نزد ِ یکتا 🙏
سخن از جعفری با صد وقاحت 😌
چنان آزار رساند ! ننما حمایت
مهم بهرش بُود ! ریا و کاری
بمیرند دیگران ! بی برگ و باری
سخن با نیش و نیشتر عین شمشیر
رئیس از من نصیحت کن تو تدبیر
نیرزد این معاون با چنین درک ِ زمینگیر
طلاق از منطق پوکش نباشد هیچ دلگیر
الا لعنت به این فکر مزخرف ؛ جاه پرستی
کجا خواهد رسید در دار دنیا ؛ خود پرستی
ز ِمن بر تو نصیحت گوش کن در زودی زود
بلا بر وی رسد آن خانه اش گردد چنان دود
الهی عصمت زهرای اطهر روزی چون خوش
نبیند دار دنیا ، روز و شب آسوده و نوش