از علی مولای دین با صد هزاران از غزل دل شفا بخشم ؛ به امید شفاعت از ازل
از علی مولای دین با صد هزاران از غزل🌻
دل شفا بخشم ؛ به امید شفاعت از ازل🌻
از علی مولای دین با صد هزاران از غزل🌻
دل شفا بخشم ؛ به امید شفاعت از ازل🌻
یا امام رضا❤️
ازدحام شهر مشهد ما بدنبال رضا❤️
یا رضا در روز ِمحشر تو بدنبالم بیا❤️
دلخوش به دعای تو عزیز؛ هستم و مستم 🌻
یک دم نظری کن گرفتار به عهدی که بستم 🌻
چون روز الست وعده به دلدار نمودم 🌻
دائم به رکوع و به سجود ؛ مِی پرستم 🌻
🌻❤️🌻❤️🌻❤️
مرا با کوله بار ؛ از هَمُّ و از غم 💔
رها کردید رها ؛ با سوز و ماتم💔
رضا ! مولای خوبان داد پناهم💞
پناهنده شدم ؛ بی سر پناهم💞
مرا مولای گرفت یکدم به آغوش❤️
شدم از عشق او مجنون و مدهوش❤️
طعام آورد و ؛ دادش او به دستم ❤️
پس از اکل طعام هر روزه مستم❤️
نشستم گفتگو ؛ اسرار این قلب❤️
بیان کردم به گریه گشته ام جلب😢
نظر اندر نظر ؛ با لطف ِ بسیار❤️
مرا در بر گرفت مولا به یکبار❤️
سپس دادش ؛ به من لباسِ خدمت💞
شدم مسرور و شادان بس که نعمت❤️
رسید از سوی مولا بر منِ زارو پریشان💞
پریشانی زجانم رخت بست با چشم گریان💞
پس از چند هفته ای ؛ نگذشت ز ایام 💞
برایم خانه جور شد بس که عالی و دلآرام 💞
سپس فرش هر طرف ؛ قالی ؛ سماور🌻
بدست من رسید ؛ با لطف ِ داور 💞
دو تن از خادمان را کرده مامور 💞
کمک حالم شود در شکل مستور🌻
نفهمید هیچ کسی این کار و امداد💞
ز سوی شاه رضا ؛ حساب و اعداد💞
سفارش از رضا ؛ این لطف هر سو 💞
مرا در بر گرفت ؛ با عشق ِ دلجو 💞
وسایل بیش و کم گردید مهیا 💞
مرا در بر گرفت ؛ مولا مصفا 💞
الان نه ماه گذشت با لطف ِ جانان💞
مرا هم خانه و ماشین و اجناس فراوان💞
شب و روز ورد من مولا رضا جان💞
پناه داده مرا ؛ در شهر و سامان 💞
یقین دارم مرا با لطف ِ چندان 💞
به آرامش رساند ؛ روی خندان 💞
🌻❤️🌻
22 بهمن 1403
تا اذان وقتی نمانده شاه بیتی از غزل❤️
وصف مولا صاحب عصر زمان با صد امل❤️
گرچه دلتنگ است در غربت غریب بی کسی💔
یاد او کن ؛ دوست دارش؛ تو به وقت عاشقی🌻
مهدی زهرا بیا نه از برای درد و درمان وجود🌻
تو عزیز دُردانه ای در هر قیام و هر سجود🌻
یک نگاهت یک کرشمه دل رود جوش و خروش🌻
بی تو ماندن در جهان مرگ است و آواز و سروش🌻
مهدی زهرا گل یاس وجود شیعیان با صفا🌻
شیعه ام اما نه آن شیعه تو خواهی از خدا🌻
دست من دامان تو چشمم به دریای عظیم 🌻
صاحب عصر و زمان دستم بگیر هستی کریم🌻
من نظر کرده ی مولا همان شمس الشموسم
دلخوش به عطایای رضا ؛ ضامن ِ طوسم
❤️🌻❤️
بیان از وصف تو گردیده عاجز 🌻
سخن را کی کجا ؟ وصف تو جائز🌻
خودت قرص قمر خورشید ِ دیبا🌻
دل ما برده ای اینجا ، به آنجا !🌻
سخنور و خطیب مانند تو دهر🌻
نزائید و ؛ نخواهد دید ؛ برتر🌻
🌻🌻🌻🌻🌻🌻
به یاد ِ ما دوستان زر اندیش
ندانند این دلم گردیده ریش ریش
امان ؛ دلتنگی از هجران مادر😭
شب و روز اشک دارم دُر و گوهر😭
کسی درکم نکرد از هجر و فقدان😭
مرا سالم تر از ؛ آن روز ِ خندان 😭
دلم انبار غم چون بمب و باروت😭
کجا شد مادرم ! هاروت و ماروت😭
سر فرود ادبم جان جمال🌻
سلام و درود وافر 🌻
زبان الکن و قاصر این همه عظمت و بزرگواری 🌻
دعوتم کرده حسین با لطف مولایم رضا🌻
شصت روز بست درحرم؛ ما را فراتر ازقضا 🌻
صلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِاللهِ الحُسَین “علیه السلام”❤️
حسین جان دعوتش کن در سرایت🌻
دلش تنگ است ؛ دلتنگ از برایت🌻
دعا گوید جمال از شرق تا غرب 🌻
شوند حاجت روا ؛ هر دم مرتب🌻
💐💐💐💐💐💐💐💐💐
نیک اندیشان بس والا سرشت 🌻
می رسید بر حاجت خویش از بهشت🌻
الهی حاجت روا 🤲🤲🤲
سحرخیز بود و ؛ من بودم و مولا 🌻
خدا ناظر تمام؛برحال مایکتای یکتا🌻
ملائک هر کدام ناظر کم و بیش 🌻
خبر ازحال من باحزن و دل ریش 🌻
زیارت بود و با خواهش ؛ تمنا🌻
نگاه از سوی مولا دل مصفا 🌻
چه شب بود آن شبی در صحن کوثر🌻
دو چشمان چون بهار ؛ دُردانه گوهر🌻
زیاراتت قبول ؛حاجت روا از سوی مولا🌻
بهشت بی مثال در انتظارت صبح فردا🌻
روزی خبر آید؛ .... ، رفته ز دنیا !🌻
آسوده چنان گشت ز بی مهری .... !!🌻
رسم است چنین مزد ! فقط بهر صداقت؟🥀
آخر چه شده ؟ رسم جهان ؛ عین حماقت !🥀
دوستان و رفیقان همه گشتند پراکنده ز اقبال!💔
این شانس چه شانسی است ؟ که گفتم به اجمال؟!💔
🥀🥀🥀🥀🥀🥀
با توأم از قبر من داری عبور !💔
فاتحه بهرم بخوان گردد که نور💔
حمد و توحید و صلاة و صلوات💔
صد طبق نور است میان _ ظلمات🥀
جسم خاکی حبس در خروار خاک💔
فکر اینجا گر کنی جسم چاک چاک
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
بر سنگ مزارم بنویسید ... رفته ز دنیا🥀 آسوده ز غم گشت در این دار بلایا 🥀
هر لحظه پر از فتنه و آشوب فراوان 🥀سختی و مرارت در آن نیست به یکسان🥀 بر دوست و رفیقان بنویسید .. یکه و تنها💔
در غربت و در شهر خودش مانده به یکتا💔 از دور و بر خویش شده خسته و حیران🥀 هر روز و شبش غصه خورد غصه ی دوران🥀
گاه از سر جهل غصه و گاه ناله برآرد کماکان 🥀
🥀🥀🥀🥀🥀🥀
سلام و صد سلام دیشب به پابوس
زیارت کرده ام مولا خوبان را ره طوس
🌻❤️🌻
به جوادَت؛ قَسَمَت ! شاه خراسان نظری 😭
خسته گشتم بخدا دربدری ! ؛ تاج سری🌻
کن نصیب ِ دل ِ این غمزده از یار جدا🌻
هر کسی از من و از یار بگوید به جفا 🥀
شهره شهر شدم ! غربت و از کار خدا💔
دست رد؛ سینه ی من زد نه به لطف و صفا💔
آه و افسوس تلاش این همه سال ؛ به باد😢
کت و شلوار به تن ماند ؛ چو غمباد به یاد 😌
به گمانم شده محشرهمان محشر کبرای عظیم🌻
که به تفصیل بیان شد همه در آیه و ؛ هم سوره ی قرآن کریم🌻
تو گل باش ! کُلِّ دنیا خار باشند🌻
ترا تنها نهند ؛ بیعار باشند 🥀
رسد روزی تقاص ظلم و بیداد😢
ولی افسوس ترا ای داد و بیداد!💔
شوی تنهای تنها ؛ زود در زود 🌻
نداری چاره ای آن روز چون دود !😌
خیالِ خود ربودی مال و اموال💔
شدی پیروز میدان ! شکل آمال🤔
بزودی می شوی در چاه و در گور🤲
رسد مالت به من ؛ بی بوق و شیپور🌻
شاه رضا هرروزکند مهمان مرا !❤️
چای داغ و ؛ شربت ِ آلو ورا !❤️
خادمان پرشورو حال،اهلِ ولا❤️
پر تواضع و ادب ؛ از صد کجا !❤️
🌻❤️🌻
من کیم ؟!چون کفتری وابسته برمولا رضا
هر کجا مشکل بُود دل می سپارم بر خدا
سائلِ بابُ الجوادم ؛ بر جوادش صد قسم
مشکل ما حل نما مولا قدم اندر قدم
دل اسیر و مبتلا ؛ ذهن و فکر در ابتلا
جز رضا مولا خوبان کیست ما را در عطا
دیشبم سر شد کنار خادمی از خادمان
از سحرخیز عزیز دارم سخن های گران
هر قدم نه!هرچه را در دل بُود با نور جان
حضرت مولا عنایت در عنایت بی کران
🌻❤️🌻
کیست آن کس که بیاید به حرم حاجت خویش
به وصالش نرسد ؛ سوی رضا پیش به پیش !
هر کجا ؛ دست ِ به رد خورد به سینه به پابوس رضا
بروی حاجت خویش گر نرسی ؛ ظلم و جفا !
معدن حلم و عطا و صاحب این صحن و رواق
به همه لطف و نظر ؛ حد وفور ؛ مهر و وفاق
🌻❤️🌻
من کیم ؟!چون کفتری وابسته برمولا رضا
هر کجا مشکل بُود دل می سپارم بر خدا
سائلِ بابُ الجوادم ؛ بر جوادش صد قسم
مشکل ما حل نما مولا قدم اندر قدم
دل اسیر و مبتلا ؛ ذهن و فکر در ابتلا
جز رضا مولا خوبان کیست ما را در عطا
دیشبم سر شد کنار خادمی از خادمان
از سحرخیز عزیز دارم سخن های گران
هر قدم نه!هرچه را در دل بُود با نور جان
حضرت مولا عنایت در عنایت بی کران
🌻❤️🌻
توسل بر رضا از عرش تا فرش
ملائک هر کدام با شکل و با نقش
رسند دور حرم با عشق و عرفان
رضا جانم رضا دارند به درمان
🌻❤️🌻
می دونم آقا تو امضاء می کنی
پس چرا امروز و فردا می کنی
اشک من سیل ِ روان در شب و روز
حاجتم دست شماامضاء نشد گویا هنوز
شعله گیرددل من هجروفراقت همه دهر
مادرم زهرا وساطت می کند از همه بر
اشک من بین همه ملتفت اشک منند
نوکر بی سر پایم ولی مادر من قلب منند
😭
آنقدر در میزنم این خانه را 🌻
تا بگیرم حاجت شاهانه را 🌻
خدمتم؛ در بارگاهت آبرو 🌻
این منم آقا ؛ جمالم روبرو🌻
نامه ام مانده بدستت مدتی🌻
گر تو امضایش کنی صد نعمتی🌻
خادم کویت شوم با اشتیاق🌻
هم و غم از دل رود بالاتفاق🌻
نمک پروده ی این خاندانیم
نمک داری به ما هم می رسانی؟
جز حسین چیزی ندارم در بساط متن و شعر
ماجرای کربلا خود صد هزار دیوان دارد پر ز مهر!
🌻❤️🌻
امشب به دست کربلا زینب گرفتار بلا
یک سو یتیمان حسین سوی دگر آه از جفا
🌻🥀🌻
صلی الله علیک یا اباعبدالله😭
عصر عاشورا جسم ها صد چاک💔
یورش دشمن برده بر افلاک 💔
کودکان از ترس پا برهنه و نالان😔
هریکی پشت خارها ، حیران !
عمه سادات ، آه از این غم ها
کوه غم توئی زینب💔
با همه صبوری ها !
عمه جان ز دشت بلا😭
مطلبی فرما زحسین ؛ ابن این زهرا🥀
گفته ای در دفاع ز دین خدا یکدم
(ما رایت الا جمیلا) با همه ماتم
مرحبا به عمه سادات
کربلا اگر حاضر ؛ تو نبودی و ناظر
می شده چنان هم گُم ؛ قصه ی درد ناک آن مردم 🥀
😭😭😭
🌻❤️🌻
حاجت خود را در این روز خدا
از خدا خواهید شوید حاجت روا
ضامنش مولا حسین با یک دعا
می رسی آنچه بخواهی از قضا
🌻❤️🌻
این همه رنج و بلا و آزمایش دم به دم
این چه صبری بود بر زینب خدا داند خدا
🌻🥀🌻
ماجرای کربلا خون کرد بر جان و دلم
کاش بودم حضرت ارباب در جای شما
😭😭
🌻🖤🌻
گر که این دل در دلم دل دل کند
مشکل خود را به آب و گل کند