به خدا؛ به صاحبِ عصر؛ بنگارم از بلایا🌻 به زبان ِ شعر و ابیات ؛ بنویسم ازقضایا🌻 تو که حاضری سراسر،د
به خدا؛ به صاحبِ عصر؛ بنگارم از بلایا🌻
به زبان ِ شعر و ابیات ؛ بنویسم ازقضایا🌻
تو که حاضری سراسر،دل ِمن شده فرا غم😔
چه کنم ،ازاین همه درد، شده لحظه و دمادم😔
طلب فرج نداشت سود ، خانه چون فشنگ و هم دود😔
لحظه های اختیاری ، همه شد چنان، زراندود🤔
ای امام ِعصر وحاضر ، تو رئوف و با صلابت🌻
قدحی زمهرخویش کن،جان من شود فدایت😍
گره ای گشا که امروز،جان من کمال افسوس🤔
به فنای دو جهان رفت، بوده چون صریح ومحسوس😔
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 18:18 توسط .....
|