شب چهارم چقدر نیش و کنایه

من از قربان شنیدم فی البداهه

مرا با اتهام در هر حمایت

چنان آزرده کرد بنما عنایت

دلم گردیده غمگین و بهاری

بجای چشم ؛ دل ابری ابری

خداوندا چنین باهم و باغم

بنام تو که جنگیدم هر دم